تبليغاتX
مهر باران
   
   مهر باران
 
 
آرشيو مطالب

دی 1388

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

خرداد 1387

اسفند 1386

آذر 1386

____________________
مطالب اخير

حق تقدم با کیست؟

سردبیری جدید

دلم بچه می خواهد

فرزند کاغذی من

رومولوس کبیر و طرح هدفمند کردن یارانه ها

خبرنگار خوبی باش

اخلاق سگی

نقطه عطف موج سینوسی

____________________
پيوندهاي روزانه

آیت الله یوسف صانعی

دانشگاه تهران

سازمان بهزیستی کشور

سید محمد خاتمی

____________________
پيوند ها

كورش علياني

آقاي رئيس

برای ساکنان زمین

از حریر سبز

یک گونی کود حیوانی

مهر و ماه

ننوشتنی های من

عاشقكده

احمد فرهنگ نيا

حبه انگور

تيرمن

بي سر و ته

من و فاطمه

دولت صحبت

پرستنده

سرفه های روح

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

جمعه چهارم دی 1388

حق تقدم با کیست؟

 چرا در پوسترها و عکس­هایی که این روزها بیش از هر وقت دیگر فقط توی تلویزیون می­بینیم تصویر امام خمینی پشت سر تصویر آیت­الله خامنه­ای قرار گرفته؟ عمدی است یا اتفاقی؟ اگر عمدی است چرا؟ اگر هم اتفاقی است که نمی­تواند اینگونه باشد، چرا همه! پوسترها از طرف هر نهاد و سازمای که چاپ شده به همین صورت است؟

پ.ن:یکی دو هفته است که این سوال بدجور ذهنم را مشغول خودش کرده. هیچکس هم جواب قانع کننده­ای بهم نداده. شما را به خدا اگر می­توانید کمک کنید.

 
 

شنبه بیست و هشتم آذر 1388

سردبیری جدید

امروز وزارت ارشاد به چهار روزنامه تذکر داده است که چرا خبر دیروز راهپیمایی مردم را انعکاس نداده­اند.اصل خبر

به نظر می­رسد وزارت ارشاد تا چند وقت دیگر اینقدر به خودش اجازه دهد و پا را از گلیمش درازتر کند که تذکرهای عجیب و غریب­تری هم بدهد.

فکر کنم تا چند صباح دیگر سردبیر بعضی! از روزنامه­ها صبح که می­آیند و سر کار اولین نامه رسیده به ایمیل مجله را چک می­کند و نامه ای حاوی این مطب را می­بینند:

سردبیر روزنامه X

با سلام و احترام؛

بنا به قانون حمایت از حقوق مطبوعات! متن خبر یک روزنامه امروزتان به پیوست این نامه الکترونیک ارسال گردیده است. لطفا پس از قرائت و رفع اشکالات ویرایشی! روتیتر را با قلم 20 نازنین و تیتر را با قلم 36 تیتر در نیم صفحه اول قرار دهید.

تبصره: سردبیر محترم مختار است تیتر را به صورت چپ چین یا راست چین به فراخور حال و هوای نشریه مذبور در صفحه قرار دهد.

 
 

سه شنبه هفدهم آذر 1388

دلم بچه می خواهد

از در که می رویم توی اتاق فقط پسربچه 2 ساله شان را می بینم. انگار نه انگار که مادر و پدرش سر پا ایستاده اند و منتظر سلام و علیک و حال و احوالند. بعد از اینکه بچه را بغل گرفتم و حسابی بوسه بارانش کردم تازه حواسم جمع می شود که "وای خاک بر سرم ببخشید اصلا حواسم نبود".

  •  

رفته بودم خرید. پشت ویترین مغازه لباس فروشی بچه گانه خشکم زد. یک ژاکت دست بافت خوشگل صورتی. اگر بگویم ابعادش 20در 25 سانت بود دروغ نگفتم. اندازه یک دختر نوزاد بود. زمینه ژاکت با نخ سفید بافته شده بود. رویش یک گوسفند پشمالو شماره دوزی شده بود. با ضربدرهای رنگی رنگی کوچولو هم تزئین شده بود. دلم برایش ضعف رفت. فروشنده بی انصاف گفت 20هزار تومان یک کلام. 1 قران هم تخفیف نمی داد. من هم برای اینکه کم نیاورم نخریدمش. ولی هنوز دلم پیشش است.

  •  

توی تحریریه دور هم نشسته ایم. ک.ب عکس خواهرزاده یک ساله اش که در فنلاند زندگی می کند را به مان نشان می دهد.یک دختر تپل مپل و سفید که عنبیه چشمش دقیقا رنگ عسل است. خوردنی خوردنی است. مخصوصا آن عکسی که روی تخت لم داده و پاهای تپلش را مثل پیرزن ها روی هم انداخته. تصور می کنم اگر اینجا بود نمی گذاشتم از بغلم بیاید پایین. اینقدر ماچش می کردم تا صدای مامانش در بیاید.

  •  

هر چند به سمیه گفته بودم اگر بچه ات پسر باشد بیشتر دوستش خواهم داشت و فردا صبح اس ام اس زد که "چطوری خاله محمدصدرا؟" اما واقعا دختر و پسر برایم فرقی ندارد.

  •  

فقط دلم بچه می خواهد. کاش می شد.

 

 
 

یکشنبه یکم آذر 1388

فرزند کاغذی من

قرار بود مهر سال گذشته به مناسبت روز جهانی تمبر منتشر شود. اما تنبلی و کمبود بودجه شرکت پست انداختش به امسال. آن هم آبان ماه. یعنی به روز جهانی تمبر امسال هم نرسید. هر چند کمی از عطشم برای چاپ اولین کتاب خوابیده بود ولی باز هم وقتی گرفتمش توی دست ته دلم قنج رفت. مثل تولد اولین بچه بود. اصلا هم فکر نمی کردم اینقدر خوشگل شود. دوست دارم بچه های کاغذی ام همینطور یکی یکی بیشتر شوند. یعنی می شود؟

 

پ.ن: این کتاب یکی از هدایای شرکت پست برای بچه های سن راهنمایی و دبیرستان است. می خواهند تشویق شان کنند به جمع آوری تمبر. قسمت اول یک جور راهنمای جمع آوری تمبر است. آخر کتاب هم کلکسیونی از بهترین و معروفترین تمبرهای ایران و جهان آمده. با محسن امین دو سه ماهی روی متنش کار کردیم. آخرش هم شد این. 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme